شعر اگر می توانستم

اگر می توانستم

بادها را نگه می داشتم

از حرکت

نسیم ها را هم

تا ردپای تو پاک نشود

از کوچه از خیابان

از روی لایه ای غبار

که در آستان ایوان قلب من

به جا مانده است.

فرمان می دادم موج ها بایستند

تا یک بار به دریا رفتنت

تا ابد روی تن ساحل

در ماسه گی خود بماند

تمام کفش های جهان را

به اندازه ی پاهای تو می دوختم

یا تمام پاهای جهان را

به اندازه ی ردپای تو می کشیدم.

اگر می توانستم!

پاها

دستها

و خاطرات به جا مانده در جنگ ها را

به صاحبان شان باز می گرداندم.

اگر می توانستم!

شعری عاشقانه بگویم

با او در تمام کوچه ها همقدم می شدم

تا به دنبال تو بیایم

افسوس که نمی توانم

و ردپاهای تو آنقدر لطیف و زیاد است

که به اندازه شان

واژه کشف نکرده ام

و هر بار که می خواهم از تو بنویسم

از تمام زبان های جهان

از تمام قبایل تاریخ

کلمه وام می گیرم

اما هنوز کافی نیست

و نتوانسته ام شعری عاشقانه بنویسم.

تو نه یک زنی

نه یک مرد

معشوقی که پراکنده ای در همه جا

در نگاه کودکی تنها

که تکه نان برایش از کفش مهم تر است

و از ترس گرسنگی

که مبادا غذای ش را تقسیم کند با کسی

حتی دل به عروسکی نبسته است.

تو نه یک زنی

نه یک مرد

ردپای تو روی تمام نیمکت های خالی نشسته است

عشق در نبودن ها

در ندیدن ها اتفاق می افتد.

اگر جهان پیشرفت کند

رنگی به خود بگیرد هر چیزی

و مرز قدم ها به اندازه ی دستور مغزها باشد

تنها یک نفر در قرارهای نیامده حاضر می شود

و در هجوم برق و اینترنت

قلب پاکت نامه ها را گرم می کند.

/ 15 نظر / 28 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ابوالفضل نظری

سلام همراه ما باشید: با "پایان تلخ لیموشیرین" مجموعه شعر من و "از برجهای روبرو آسمان فشرده قرض می گیرم" مجموعه شعر همسرم-فاطمه سلیمانی در نمایشگاه کتاب تهران-سالن ناشران عمومی-راهرو 5-غرفه 1-انتشارات اقلیما و از 21 اردیبهشت ماه-زنجان-کتابکده فرهنگ

خزایی

سلام وقت بخیر به خوانش نوشته هایم دعوتید با سپاس خزایی http://nasems.blogfa.com/

امیررضا سیدحسینی

سلام درود جناب متاجی عزیز خوشحالم که خواننه ی شعرهای زیبای شما هستم ... مرسی

amir

سلام بسیار زیباست.

خاکستری

سلام استاد! اثربسیار زیبایی بود! زیبایی درهمه عبارات موج میزد. اما کاش حرفای خوبی که درین کار زده شد در بسته های کمتری عرضه میشد! درین عاشقانه دلنشین ، در چند جا فقط برچسب کلمات تغییر کرده، وگرنه کارکرد همونه که بود! شاعرانگی این عبارات تحسین برانگیز بود: ازتمام زبانهای جهان ازتمام فبایل تاریخ کلمه وام ... ..که مباد غذایش را تقسیم کند با کسی حتی دل به عروسکی نبسته است پایدار باشید...

آرش

سلام داش میثم شعر با احساسی بود خوشم اومد. چه خبرا ؟ به ما سر نمی زنی؛ به همه سلام برسون. راستی:ردپای تو روی تمام نیمکت های خالی نشسته است ...... به ما سر بزنو فقط ردپا نباش بامرام..... بای تا های

آرش

سلام داش میثم شعر با احساسی بود خوشم اومد. چه خبرا ؟ به ما سر نمی زنی؛ به همه سلام برسون. راستی:ردپای تو روی تمام نیمکت های خالی نشسته است ...... به ما سر بزنو فقط ردپا نباش بامرام..... بای تا های

فاطمه س

اگر می شد به گذشته ها برگشت من هرگز پا به دنیا نمی نهادم تا این همه چشم های خشم تو نظاره گر حماقت من باشند

مریم غریب کجوری

سلام آقای متاجی ، نمی دونم هنوز بیادم دارید؟ یا نه ؟ من همیشه به وبلاگتون سر می زنم و یاد قدیما می کنم وقفی شعرشما را می خوانم به آن سالهای دور می رم و از شعر ون لذت می برم . فکر کنم جند تا کاب هم نوشتید. در هر حال وقت تون را نمی گیرم .از شعرتون هم لذت بردم. به دوستان سلام مرا برسانید[گل][گل]

ليلا.م

از خوندنش احساس سبكي كردم ....[لبخند]